بخش بزرگی از جذابیت فیلمهای ترسناک به این سؤال برمیگردد که آیا اتفاقاتی که روی پرده میبینیم، ریشهای در دنیای واقعی دارند یا نه. عروسکهایی که ظاهراً حرکت میکنند، آینههایی که در آنها چهرههای عجیبی دیده میشود، خودروهایی که بدشانسی میآورند و حتی جواهراتی که داستانهایی تاریک پشت سرشان قرار دارد، بارها به سوژه فیلمهای سینمایی تبدیل شدهاند.
البته میان «افسانه»، «گزارش شاهدان» و «واقعیت اثباتشده» تفاوت زیادی وجود دارد. بسیاری از اشیایی که در فهرست معروفترین اشیای نفرینشده جهان قرار گرفتهاند، داستانهایی عجیب و گاهی ترسناک دارند، اما برای ادعاهای ماورایی درباره آنها شواهد علمی قابل اتکایی وجود ندارد. همین تضاد میان واقعیت و افسانه است که این وسایل را به سوژههایی جذاب برای سینما و فرهنگ عامه تبدیل کرده است.
در ادامه سراغ ۱۰ شیء واقعی میرویم که داستان زندگی آنها آنقدر عجیب است که میتوانند بدون هیچ اغراقی، ایده یک فیلم ترسناک را شکل دهند.
۱. عروسک آنابل؛ مشهورترین عروسک تسخیرشده سینما
احتمالاً کمتر کسی است که با شنیدن نام آنابل، تصویر یک عروسک ترسناک را به یاد نیاورد. این عروسک یکی از شناختهشدهترین عناصر مجموعه فیلمهای The Conjuring است؛ با این حال، نسخه واقعی آن تفاوت زیادی با عروسک وحشتناک فیلم دارد.
آنابل واقعی در اصل یک عروسک پارچهای Raggedy Ann بوده که در دهه ۱۹۷۰ در اختیار دو پرستار جوان قرار گرفت. این دو نفر ادعا کردند اتفاقات عجیبی در اطراف عروسک رخ میدهد و حتی آن را مسئول برخی اتفاقات غیرعادی میدانستند.
داستان زمانی مشهورتر شد که اد و لورن وارن، زوج معروف فعال در حوزه تحقیقات ماوراءالطبیعه، ادعا کردند با این عروسک ارتباطی غیرعادی وجود دارد. البته روایتهای مربوط به آنابل بیشتر بر گزارشها و ادعاهای شاهدان استوار است و مدرک علمی برای وجود نیروی ماورایی در این عروسک ارائه نشده است.
امروز نام آنابل بیش از هر چیز با فرهنگ عامه و فیلمهای ترسناک گره خورده و داستان آن نشان میدهد چگونه یک شیء معمولی میتواند به یکی از معروفترین نمادهای ژانر وحشت تبدیل شود.
۲. رابرت؛ عروسکی که الهامبخش افسانههای ترسناک شد
پیش از آنکه چاکی به یکی از مشهورترین عروسکهای قاتل سینما تبدیل شود، داستانهای واقعی درباره عروسکهای عجیب وجود داشت. یکی از معروفترین نمونهها Robert the Doll یا عروسک رابرت است.
این عروسک در اوایل قرن بیستم به رابرت یوجین اتو، پسربچهای در فلوریدا، تعلق داشت. بعدها داستانهای مختلفی درباره رابطه این کودک با عروسک منتشر شد و خانواده و اطرافیان او اتفاقات غیرمعمولی را به رابرت نسبت دادند.
سالها بعد، این عروسک به یک جاذبه گردشگری تبدیل شد و در موزهای در کیوست فلوریدا قرار گرفت. بازدیدکنندگان نیز داستانهای مختلفی درباره بدشانسی پس از بیاحترامی به عروسک تعریف کردهاند.
هرچند ارتباط میان این اتفاقات و خود عروسک اثبات نشده، داستان رابرت یکی از نمونههای معروفی است که نشان میدهد یک شیء قدیمی چگونه میتواند به افسانهای ماندگار تبدیل شود.
۳. جعبه دیبوک؛ داستانی که راه خود را به سینما پیدا کرد
یکی از عجیبترین اشیایی که در سالهای اخیر در فضای اینترنت مشهور شد، Dybbuk Box است. این جعبه چوبی قدیمی در ابتدا توسط یک فروشنده در اینترنت عرضه شد و داستانی ترسناک درباره اتفاقاتی که پس از خرید آن رخ داده بود، همراهش منتشر شد.
در روایتهای مربوط به این جعبه، گفته میشود یک روح سرگردان یا «دیبوک» در آن گرفتار شده است. همین داستان بعدها الهامبخش فیلم The Possession شد.
با این حال، بخش زیادی از شهرت جعبه دیبوک حاصل روایتهای اینترنتی، داستان صاحبان مختلف و بازنشر رسانهای آن است. بنابراین نمیتوان اتفاقات نسبت دادهشده به جعبه را به عنوان شواهدی از وجود نیروهای ماورایی در نظر گرفت.
با وجود این، خود داستان از نظر سینمایی فوقالعاده جذاب است: یک جعبه قدیمی که هر بار صاحب جدیدی پیدا میکند، روایت تازهای از اتفاقات عجیب درباره آن شکل میگیرد.
۴. تابلوی پسر گریان؛ نقاشیای که با آتش گره خورد
گاهی یک اثر هنری بدون اینکه واقعاً اتفاق ماورایی در آن وجود داشته باشد، میتواند به یک افسانه شهری تبدیل شود. تابلوی The Crying Boy نمونهای شناختهشده از همین پدیده است.
این تصویر که چهره پسربچهای گریان را نشان میدهد، در دهههای گذشته در خانههای زیادی دیده میشد. در بریتانیا، زمانی که گزارشهایی درباره سالم ماندن نسخههایی از این تابلو پس از آتشسوزی منتشر شد، داستان آن به سرعت در رسانهها گسترش پیدا کرد.
ماجرا به حدی جدی شد که حتی برخی رسانهها درباره جمعآوری یا سوزاندن این تابلوها صحبت کردند.
توضیحهای منطقی مختلفی برای سالم ماندن نسخههای نقاشی وجود داشت؛ از جنس و نحوه چاپ تصویر گرفته تا محل قرار گرفتن آن در خانه. با این حال، افسانه «تابلویی که نمیسوزد» همچنان یکی از داستانهای جذاب تاریخ فرهنگ عامه باقی مانده است.
۵. صندلی صندلی مرگ؛ یک صندلی با داستانی مرگبار
Busby Stoop Chair یکی دیگر از اشیای معروف در فهرست اشیای نفرینشده است. داستان این صندلی به توماس بازبی نسبت داده میشود؛ فردی که در قرن هجدهم میلادی به جرم قتل اعدام شد.
طبق افسانه، بازبی پیش از اجرای حکم روی صندلی مورد علاقه خود نشست و نفرینی را درباره افرادی که پس از او روی آن مینشینند مطرح کرد.
در سالهای بعد، داستانهای متعددی درباره مرگ یا بدشانسی افرادی که روی صندلی نشسته بودند منتشر شد. همین روایتها باعث شدند این وسیله به یکی از مشهورترین اشیای نفرینشده بریتانیا تبدیل شود.
در نهایت، صندلی در مکانی نگهداری شد که افراد بهسادگی امکان نشستن روی آن را نداشته باشند. فارغ از واقعی یا افسانهای بودن داستان، تصور یک صندلی معمولی که نشستن روی آن پیامد مرگبار دارد، بهتنهایی ایدهای مناسب برای یک فیلم وحشتناک است.
۶. الماس امید؛ جواهری زیبا با گذشتهای پرحاشیه
الماس Hope Diamond یکی از مشهورترین سنگهای قیمتی جهان است؛ یک الماس آبیرنگ بسیار ارزشمند که تاریخچهای طولانی و پر از روایتهای عجیب دارد.
در طول قرنها، داستانهای مختلفی درباره منشأ این الماس و سرنوشت برخی از صاحبان آن شکل گرفته است. تعدادی از این روایتها اتفاقات تلخ زندگی صاحبان سنگ را به «نفرین الماس» نسبت میدهند.
البته مورخان و پژوهشگران میان افسانه و واقعیت تاریخی تفاوت قائل میشوند و نمیتوان بدشانسیهای افراد را به وجود یک نیروی ناشناخته نسبت داد.
با این حال، خود الماس واقعاً ویژگیهای جالبی دارد. این سنگ در برابر نور فرابنفش میتواند نوعی درخشش قرمز از خود نشان دهد؛ ویژگیای که احتمالاً به جذابیت افسانههای مربوط به آن اضافه کرده است.
امروز Hope Diamond در موزه ملی تاریخ طبیعی اسمیتسونین نگهداری میشود و همچنان یکی از شناختهشدهترین جواهرات جهان است.
۷. The Hands Resist Him؛ نقاشیای که اینترنت را ترساند
در اواخر دهه ۱۹۹۰، یک نقاشی عجیب در اینترنت توجه بسیاری از کاربران را به خود جلب کرد. اثر The Hands Resist Him پسربچهای را در کنار یک عروسک نشان میدهد و پشت سر آنها نیز تعداد زیادی دست در آن سوی یک در شیشهای دیده میشود.
هنگامی که تصویر این اثر در یک حراج اینترنتی قرار گرفت، توضیحاتی درباره رفتارهای عجیب آن منتشر شد. همین موضوع باعث شد نقاشی به سرعت با عنوان «تابلوی نفرینشده» شناخته شود.
برخی افراد مدعی شدند شخصیتهای داخل نقاشی در طول شب تغییر موقعیت میدهند یا اتفاقات عجیبی پس از مشاهده آن رخ داده است.
هیچ مدرک قابل اتکایی برای اثبات این ادعاها وجود ندارد، اما داستان The Hands Resist Him یکی از نمونههای جالب تأثیر اینترنت بر شکلگیری افسانههای مدرن است. یک نقاشی معمولی در مدت کوتاهی به موضوعی برای داستانهای ترسناک و حتی ایدههای سینمایی تبدیل شد.
۸. خودروی جیمز دین؛ وقتی یک خودرو به افسانه تبدیل شد
یکی از معروفترین خودروهای تاریخ سینما، پورشه 550 Spyder جیمز دین است؛ خودرویی که بازیگر مشهور آمریکایی در سال ۱۹۵۵ هنگام رانندگی با آن در یک تصادف جان خود را از دست داد.
خودرو پس از حادثه سرنوشت عجیبی پیدا کرد و در سالهای بعد، داستانهایی درباره حوادث مختلف مرتبط با قطعات آن منتشر شد. همین اتفاقات باعث شد خودرو با لقب Little Bastard بیش از پیش در فرهنگ عامه مشهور شود.
برخی روایتها مدعی بودند قطعات خودرو پس از جدا شدن و استفاده در وسایل نقلیه دیگر نیز با حوادث ناگوار ارتباط داشتهاند. با این حال، این داستانها بیشتر در قالب روایتهای تاریخی و افسانههای پیرامون مرگ جیمز دین نقل شدهاند و نمیتوان رابطه علت و معلولی میان خودرو و این اتفاقات را اثبات کرد.
با این وجود، ایده خودرویی که گذشتهای مرگبار دارد و هرکس به آن نزدیک میشود با حادثهای روبهرو میشود، دقیقاً همان چیزی است که میتواند به یک فیلم ترسناک موفق تبدیل شود.
۹. گلدان باسانو؛ افسانهای درباره یک هدیه مرگبار
The Basano Vase یکی دیگر از اشیایی است که داستانی عجیب و پرابهام پشت سر خود دارد. طبق روایت مشهور، این گلدان نقرهای قرنها پیش به عنوان هدیهای برای یک عروس در ایتالیا در نظر گرفته شده بود؛ اما عروس در شب ازدواجش به قتل رسید و گلدان نیز در کنار او قرار داشت.
افسانه میگوید پس از آن، افراد مختلفی که گلدان را در اختیار گرفتند، با اتفاقات تلخی روبهرو شدند. همین روایت باعث شد گلدان به عنوان یک شیء نفرینشده شناخته شود.
مشکل اصلی این داستان آن است که بسیاری از جزئیات آن در منابع تاریخی معتبر قابل تأیید نیستند. با این حال، روایت گلدان باسانو همچنان در فهرستهای مربوط به اشیای مرموز و نفرینشده جهان دیده میشود.
۱۰. آینه عمارت Myrtles؛ یکی از مشهورترین آینههای جنزده
آینهها از قدیمیترین عناصر ترسناک در سینما هستند. از فیلمهای کلاسیک گرفته تا آثاری مانند Oculus، این وسیله ساده بارها به عنوان پلی میان دنیای انسانها و جهان ناشناخته به تصویر کشیده شده است.
یکی از معروفترین نمونههای واقعی که چنین داستانهایی درباره آن شکل گرفته، آینه موجود در عمارت Myrtles Plantation در ایالت لوئیزیانا است.
بر اساس افسانههای محلی، پس از مرگ برخی اعضای یک خانواده، روح آنها در این آینه باقی مانده است. بازدیدکنندگان نیز در طول سالها ادعاهایی درباره مشاهده چهرهها، سایهها یا اثر انگشت روی سطح آینه مطرح کردهاند.
اما مانند بسیاری از داستانهای مربوط به خانههای جنزده، برای این ادعاها شواهد علمی قابل قبولی وجود ندارد. با این حال، فضای تاریخی عمارت و داستانهای متعددی که درباره آن نقل شده، باعث شده این مکان و آینه آن به بخشی از فرهنگ عامه مرتبط با خانههای تسخیرشده تبدیل شوند.
چرا اشیای نفرینشده برای سینما جذاب هستند؟
وجه مشترک تمام این داستانها شاید خود «نفرین» نباشد؛ بلکه داستانی است که پشت هر شیء قرار گرفته است.
یک عروسک ساده میتواند زمانی متعلق به کودکی باشد که داستان زندگی عجیبی داشته است. یک خودرو میتواند با مرگ یک ستاره سینما گره بخورد. یک نقاشی معمولی ممکن است قربانی یک شایعه گسترده شود و یک جواهر ارزشمند نیز به دلیل اتفاقات تلخ زندگی صاحبانش، لقب نفرینشده بگیرد.
سینما دقیقاً از همین نقطه استفاده میکند. وقتی یک شیء معمولی با گذشتهای ناشناخته ترکیب شود، زمینه مناسبی برای خلق داستانی ترسناک به وجود میآید. به همین دلیل است که در بسیاری از فیلمهای وحشت، ترس از یک موجود ناشناخته آغاز نمیشود؛ بلکه از یک وسیله کاملاً عادی شروع میشود.
واقعیت ترسناکتر است یا افسانه؟
بخش قابل توجهی از داستانهای مربوط به اشیای نفرینشده را نمیتوان از نظر علمی تأیید کرد. اتفاقات عجیب، شایعات، روایتهای محلی و حتی قدرت داستانسرایی رسانهها میتوانند به مرور زمان تصویری متفاوت از واقعیت ایجاد کنند.
با این حال، همین افسانهها ارزش فرهنگی و سینمایی زیادی دارند. بعضی از آنها به فیلمها، کتابها و داستانهای ترسناک راه پیدا کردهاند و بعضی دیگر همچنان در موزهها و مجموعههای تاریخی مورد توجه بازدیدکنندگان قرار میگیرند.
شاید ترسناکترین بخش ماجرا این نباشد که یک عروسک واقعاً حرکت میکند یا یک آینه واقعاً روحی را در خود نگه داشته است. چیزی که این اشیا را جذاب میکند، این است که نمیدانیم داستان واقعی آنها دقیقاً کجا تمام میشود و افسانه از چه نقطهای آغاز شده است.
در نهایت، سینما به ما یاد داده است که حتی سادهترین وسایل اطرافمان میتوانند در یک داستان مناسب به منبع ترس تبدیل شوند. شاید یک عروسک قدیمی، یک تابلوی نقاشی یا یک آینه فقط یک شیء معمولی باشد؛ اما وقتی داستانی تاریک پشت آن قرار بگیرد، نگاه ما به همان وسیله برای همیشه تغییر خواهد کرد.



























